تبليغاتX
بی خیال
بی خیال
به زندگی امیدوار باش حتی اگه داره بهت بد میگذره چون بدی هاشم میگذره(خیلی زود)
جمعه 8 آبان1388
عذر خواهي من! ...  

سلام ميخواستم برم.ميخواستم ديگه ننويسم.ولي خيلي از دوستان منو شرمنده خودشون كردن.هميشه وقتي يكي داشت از اين دنيا ميرفت خيلي غصه دار ميشدم و تمام سعي ام رو ميكردم كه منصرفش كنم.ولي ديدين كه خودم كم اوردم.تو پست قبلي خيلي ها به جمله اي كه تو پرانتز نوشته بودم توجه كردن و دوستمو مورد خطاب قرار دادن.نه عزيزان دوست من اگه حرفي بهم زده ميدونم خوبي منو ميخواسته.گناه از من بود.اشتباه از من بود.من بايد تبيه ميشدم كه شدم.خيلي خوشحالم الان به اشتباهم پي بردم خوشحالم كه دير تر از اين نشد.

بر ميگردم. بر ميگردم به اين دنيا و مينويسم ولي ديگه پشت دستمو داغ ميكنم كه اشتباهي ازم سر نزنه.دوستم خيلي از دستم ناراحته خدا كنه منو ببخشه.(برام دعا كنيد)

ممنون كه منو به نوشتن تشويق كردين.پس برميگردم و از اشتباهم درس ميگيرم نه اينكه جا بزنم و برم.

..............................................................................................................

خسته شدم .چندوقته بدجور خسته شدم اگه قبلا ميگفتم خدايا منو بكش امروز ديگه حتي ناي گفتن اين جمله رو هم ندارم!خسته شدم از اينكه بيام انتظار يه دعاي مسخره رو بكشم كه چي كه خدايا هر چه زودتر منو از دست اين دنياي لعنتي خلاص كن.ديگه بخدا خسته شدم.نه از دست كسي ناراحتم نه كسي چيزي بهم گفته فقط ميدونم چندوقته خودمو گم كردم.فاطي گذشته رو گم كردم.بايد بگردم پيداش كنم.فاطي قبلي ادمي بود كه به كسي پرخاش نميكرد ولي حالا!شرمنده روي همه هستم.از خونواده ام گرفته تا دوستا و غيره.منو ببخشيد.تو رو خدا منو ببخشيد.

سه شنبه 5 آبان1388
خداحافظ ...  

سلام و شايدم خداحافظ...

ميخوام برم.ميخوام برم از دنيايي كه اگه توش پاكم باشي ادماش به چشم كوه كثافت بهت نگاه ميكنن.

دنيايي كه توش هيچكس به ديگري اعتماد نداره.دنياي مجازي رو ميگم.

خاطرات قشنگي داشتم اينجا ولي تصميم گرفتم كه ديگه نيام.همتونو به خدا ميسپارم و اميدوارم منو ببخشيد.

نميدونم شايد يه زماني برگشتم شايدم اين دفتر خاطرات رو حذف كردم.هيچكس از اينده خبر نداره!

نگيد به تقليد رانيا دارم از اينجا ميرم نه.الان كه دارم فكرشو ميكنم رانيا حق داشت كه بره.

(اينو واسه اون كسي مينويسم كه اعتمادشو نسبت به من از دست داده:دارم از اين دنيا ميرم كه يكي امثال تو منو كثافت خطاب نكنه.بدون از وقتي وارد اين دنيا شدم هيچ كار غيرشرعي ازم سر نزده.)

همتونو دوس دارم و به خدا ميسپارمتون

فاطي رو حلال كنين.

خداحافظ...

یکشنبه 3 آبان1388
قبول ندارم! ...  

خيلي سخته!

خيلي سخته كه قبول كنم بزرگ شدم.انگار همين ديروز بود كه داشتيم عروسك بازي ميكرديم.انگار همين ديروز بود كه رفتم دبستان.خدايا زمان چه تند ميگذره.معلوم نيست شايد چند سال ديگه دارم غبطه اين سالارو ميخورم.

نميخوام.نميخوام بزرگ شم.حاضرم بميرم ولي بزرگ نشم.من از مرگ نميترسم.من از اون دنيا نميترسم ولي از آينده ميترسم.ميدونم اگه الان بميرم خدا منو ميبخشه ولي در مورد اينده خودم مسئول عواقب كارم هستم.

خدايا من از زندگيم نااميد نيستم ولي ميترسم.ديشب خواب ديدم مثل بچگي هام تو خونه مادر بزرگم دارم ورجه وورجه ميكنم.از حوض اب بالا ميرفتم همه رو ميخندوندم ولي از خواب كه پا شدم...!

من ميترسم بخاطر بزرگ شدنم ميترسم!!!

هيچوقت واسه كاري پافشاري نميكنم آخه ميدونم خدا خودش هميشه برام بهترينو قرار ميده.

دوستت دارم خداجون.

........................................................................................................................................

گناهي ندارم ولي قسمت اينه

كه چشماي كورم به راهت بشينه

براي دل من واسه جسم خسته ام

مني كه غرور و تو چشمات شكستم

سر از كار چشمات كسي در نياورد

كه هركي تو رو خواست يه روزي بد اورد

براي دل من واسه جسم خيسه ام

مني كه غرور و تو چشمات شكستم

واسه من كه برعكس كار زمونه

يكي نيست كه قدر دلم رو بدونه

گناهي ندارم ولي قسمت اينه

كه چشماي كورم براهت بشينه

شنبه 25 مهر1388
جواني! ...  

سلام

خوبين دوستان؟

اين دست نوشته هم از خودمه.اميدوارم حسو حالمو درك كنيد.

...........................................................................................

آه چه احساسيت در من!

دلم شور و شعف نوجواني را به بازي ميگيرد

در پس و كنج اتاق دلم

شور و شعف مثل دو طفل كوچك

با هم آغشته به خوشحالي و ناز

به تبسم به لبخند

در پي بازي هم

آه چه زيباست نگريستن

نگريستن به دو طفل معصوم

پاكي از صورتشان ميبارد

چه دل انگيز.چه خيالي

در پس پرده يكي زل زده است

و پر از حسرت

دل به روياهاي اين دو طفل

همچنان نقشه ويراني معصوميت

آه چه غمناك

دلم از هرچه بديست ميشويم

گل من اين دو طفل

با همه معصوميت باز هم به تو خواهند پيوست

گل من نقشه بس است

تو و من ديرگاه هم كه به هم فكر كنيم

باز خيال ناز خم خواهد شد

و منو تو بهم خواهيم پيوست

آري دل من شور و شعف را بگذار كنار

و از اين پس به جواني فكر كن

ديرگاهيست كه به فكر جواني ام

آمد از راه دراز

و مرا سخت در آغوش گرفت.

چهارشنبه 15 مهر1388
زندگي ...  

داشتم به زندگي فكر ميكردم و به اينكه ما بايد زندگي كنيم و اونو درك كنيم

سختي ها و راحتي هاي دنياست كه زندگي رو ميسازن.بايد ساخت.بايد ساخت.بايد ساخت.برا چي؟برا درك زندگي.زندگي مثل يه اسب افسار گسيخته ميمونه بايد دركش كني و باهاش مدارا كني تا بتوني افساشو بدست بگيري و كنترلش كني.

به اين چيزا فكر ميكردم قلمي تو دستم بود و داشتم مينوشتم نميدونم شعر يا يه نثر ادبيه!ولي مهم برداشت از اونه.

برداشتشو به تو دوست عزيز ميسپارم.نظرتو برام بنويس چون برام مهمه.

چشم ميگشايم

پيش رويم جاده ايست بس طولاني

نامش زندگيست

اين نام را اولين بار است ميشنوم

با دستانم اين جاده را لمس ميكنم

چون ميدانم اگر پا گذاشتم بايد تا انتها بروم

ولي جاده زندگي انتها ندارد

يك طرفست و ابديتي در كار نيست

پا گذاشتي مي روي و مي روي

تا؟

تا ندارد

هيچ چيز براي من تا ندارد

شايد تا براي يك چيز بي ارزش معنا داشته باشد

ولي براي زندگي نه

تا بي معناست.واژه گنگيست

كودي.جواني.پيري و مرگ

من براي مرگ هم تا نميگذارم

چون ايمان دارم

چون به مرگ ايمان دارم

و چه افسوس براي كساني كه برايش تا ميگذارند

جاده همچنان ادامه دارد

پيوسته بايد برويم

تا؟

تا ندارد

كوله بارت را ببند

و به راهت فكر كن

تا جايي كه عقب نماني

ولي تا ندارد

همچنان براه باش و جاده را درياب...

جمعه 3 مهر1388
عيدي گرفتن ...  
سلام دوستاي خوبم.

چند وقته ميخواستم اپ كنم ولي متاسفانه اين يه ماه كه نبودم نميدونم چطور شده بود كه كانكشنم خراب شده بود.نزديك بود گريه كنم كه خدا رو شكر درستش كردم.

خوب امروز ميخوام ماجراي عيدي گرفتنمونو براتون تعريف كن اخه برام تازگي داشت.تا حالا به زور از كسي عيدي نگرفته بودم.

چند روز قبل از عيد به اين فكر افتادم كه درسته يه كم بزرگ شديم ولي خرج و مخارجونم زده بالا برا همين رفتم پيش دختر عمه ام و با هم تصميم گرفتيم به زور هم كه شده از بزرگترامون عيدي بگيريم.

خلاصه با كلي برنامه ريزي اماده روز عيد بوديم كه خيلي زود از راه رسيد.تا اومديم بجونبيم ديديم عيد شده و همه بچه كوچيكا 5 . 6 تومن كاسب شدن و دست منو دختر عمه از همه خالي تره.ناهار كه خوردين شروع كرديم به داد و هوار راه انداختن كه ما عيدي ميخوايم .تا تونستيم بزرگترا رو تشويق كرديم.هورا كشيديم. براشون كلي مجلس گرم كني كرديم تا اينكه يكي يكي دست بردن تو جيباشونو هر كي يه پولي گذاشت كف دستمون تا ساكت شيم(البته بيشتر شبيه باج برا ساكت شدن بود اخه ديگه كم كم داشتن از سر درد مريض ميشدن.)

در اخر فكرشو بكنيد چقد كاسب شديم؟

من6هزار تومن.دختر عمه هم 4هزار تومن.!!!!!!!!!!!!!!!!

موندم شما بزرگترا كي ميخواين كار خير كنين؟!!!!!!(شوخي ميكنم)

...............................................................................................

موضوع ديگه درسامه....

ديگه كم كم بايد درسامو شروع كنم.اخه ميخوام امسال بكوب بشينم درس بخونم(ان شاء الله)

برام دعا كنيد.راستي ديگه زياد هم نميتونم بيام نت اخه بايد شبا زود بخوابم تا از درسام عقب نيوفتم.روزا هم كه سرعت خيلي پايينه!!!!

موفق باشين

برام دعا كنين تا خوب به درسام برسم.

پنجشنبه 19 شهریور1388
حرفهای من به خدای مهربون ...  
سلام.نمیخواستم اپ کنم ولی به حرف دلم گوش دادمو ...

یه نامه دارم برا خدا.خواهش میکنم کسی ازم خورده نگیره میخوام راحت حرفی که تو دلم هست بیان کنم.

سلام خدا جون.سالها پیش منو به این دنیا اوردی میدونم منو یادته هیچوقت فراموشم نکردی تو تک تک لحظه ها همیشه بهترینا رو برام خواستی .بخاطر همه چیز ازت ممنونم.ولی فقط یه چیز خدا جون من امروز مهربونترین ادمی رو که میشناختم رو از خودم رنجوندم هیچ چیزی تو این دنیا ارزش مهربونی رو نداره و من قدرشو ندونستم.قدر مهربونیاشو قدر خوبیاشو .خدا جون حکمتی داشتی و نمیدونم این حکمت چی بود ولی از تو بهترین ها رو برا مهربون ترین ادم دنیای خودم میخوام.

بعد اندی سال زندگی برا اولین بار درک کردم که مردمای این دنیا دیگه صداقتو نمیخوان.مردمای این دنیا دروغو بیشتر میپسندند.

خدا جون همه بهترینهارو برا کسایی که دوسشون دارم قرار بده.نزار هیچ دلی شکسته شه مخصوصا دلی که از رو صداقت همه حرفای خودشو بیان میکنه.امروز تو قلبم حک میکنم که هیچوقت مهربونیاتو فراموش نمیکنم. همیشه برات دعا میکنم.

خدایا میدونم بنده خوبی نبودم برات ولی از امروز میشم.سعی میکنم دلی رو نشکنم.سعی میکنم خودخواه نباشم.خدایا همه ما رو به راه راست هدایت کن و هیچ وقت نزار وسوسه این دنیا شیم.میدونم تو تواناترینی میدونم مهربونترینی.از خشمت نمیگم چون تو مهربونترینی و نمیتونی بد باشی.معذرت میخوام اگه بندت حرفی از رو بی عقلی زد.منو ببخش و میدونم میبخشی چون تو ارحم راحمینی و دوستت دارم خدا جون.

بازم میگم بهترینا رو برا بنده های مهربونت قرار بده

امین.به امید اینکه یه روز جواب نامه هامو ازت بگیرم

بنده محتاجت فاطی

سه شنبه 10 شهریور1388
تایید.تایید.تایید ...  
سلام.سلام.سلام دوستای خوبم.خوبین ایشالا؟

یه سلامم مخصوص دوستایی که همیشه همراهمن و بیادشونم.

یه سلامم مخصوص اون کسی که خیلی دوسش دارم و قرار بود روز تولدش اپ کنم و تولد گلمو بهش تبریک بگم.هر چند یکم دیر شد بازم تولدت مبارک ابجی گلم.خیییییییییییییییلی دوست دارم.

خوب از هر چه بگذریم از موضوع اصلی نمیشه گذشت.

تازگیا یکم بد شدیم یه حرفایی رو میشنویم میدونیم اشتباهه ولی باز تایید میکنیم!نمیدونم تو رودروایسی میمونیم یا...

مخصوصا پیش بزرگترا!البته صد رحمت به کسایی که میشنون و میدونن اشتباهه.زیاد سخت نگیرید چون ناشی تر از اونا هم پیدا میشه که نشنیده سر تایید تکون بدن!!!

ای بابا وقتی مطمئنی که طرف داره اشتباه میکنه دیگه این چه صیغه ایه که الکی تایید میکنی؟!

اگه زحمتی نیست یکم احساس مسئولیت کن و طرف رو از گمراهی درش بیار!

خدا بدادمون برسه.بترسیم از روزی که نشنیده حرفمونو تایید کنن !خداییش من که خیلی ناراحت میشم.دیگه شما رو نمیدونم.ناراحت میشی یا نه؟

موفق و پاینده باشین دوستای گلم.اگه تند حرف زدم از دستم ناراحت نشید.

بااااااااااای


یکشنبه 1 شهریور1388
شعور اكتسابي ...  
سلااااااااااااااااااااااااااااااام

پر انرژي اومدم اپ كنم كه به همه دوستاي گلم انرژي بدم.ديگه نگيد بيخيال هميشه غم برك گرفته(البته بقول دوستي كه بعضي وقتا اين حرفو ميزنه)

نگيد دارم گله ميكنما .نه اين يه بحثه كه دوس دارم بيشتر در موردش بدونم.

به نظر شما شعور ادما رو ميتونيم از رو تحصيلاتشون بسنجيم؟

از نظر من نه.البته اين يه نظر شخصيه.هر كسي ميتونه منطق خاص خودشو داشته باشه.

ادمايي هستن كه تحصيلات بالايي دارن ولي چه بسا تو شعور يكم افت كردن و بر عكس كسايي هستن كه تحصيلات چنداني ندارن ولي شعورشون از صدتاي اون تحصيل كرده ها بالاتره.

به نظر من شعور هر كسي بر ميگرده به درك زندگي.اگه شخص به همه نكات زندگي توجه كنه و همه چيزو تجزيه تحليل كنه يعني داره از مخش كار ميكشه و جهان اطرافشو مورد بررسي قرار ميده.با اين كار باعث ميشه از چيزايي درس بگيره و خيلي چيزا رو از نزديك لمس كنه و تجربه كسب كنه.

ولي اگه از كاراي روزمره مون به سادگي بگذريم و هميشه به اين فكر كنيم كه داريم اون كارا رو طبق عادات هميشه انجام ميديم مخ بيچاره يه عضو غير فعال ميمونه تو سرمون.

مثلا ساده ترين سوال كه ميتونيم از خودمون بپرسيم:چرا اب ميخوريم؟

كسي كه نميخواد به خودش زحمت بده ميگه چون تشنم ميشه ولي كسي كه دوس داره تو اسرار طبيعت دنبال چراها بگرده بعد از اون چرا از خودش ميپرسه چرا احساس تشنگي ميكنيم؟كه اين بر ميگرده به مركز احساسات يعني دستگاه ليمبيك كه تو سرمونه.ولي چرا دستگاه ليمبيك همچين پاسخي رو ميده؟وقتي مايعات بدن كم ميشه پيامي به مغز ميرسه و مغز همچين فرماني رو به دستگاه ليمبيك ميده.و اون موقعست كه يه عادت هميشگي رو تكرار ميكنيم يعني اب ميخوريم.

بهتر نيست بعضي وقتا دنبال چراها بگرديم؟اينجوري چيزاي بيشتري ياد ميگيريم.

جمعه 23 مرداد1388
برهه زماني بد ...  
سلام دوستاي با وفاي من.اميدوارم حال و احوالتون خوب باشه.

ببخشيد كه بي مقدمه شروع ميكنم.اومدم درددل كنم.

هميشه تو زندگيم نا اميد بودم.زود از زندگي سير ميشدم.از خدا گله ميكردم.هر شب گريه ميكردم.در كل طاقت سختي رو نداشتم.طاقت اينو كه يكي دلمو بشكنه رو نداشتم.خودمو خيلي دست كم ميگرفتم.وقتي يكي بهم ميگفت تو خيلي بالا تر از اوني هستي كه فكرشو ميكني حرفاشو باور نميكردم.اخه يكي نبود بياد بگه دختر چي تو زندگيت كم داري؟!محبت كم داري يا از نظر مالي؟!!!نه هيچكدوم.

ولي تو يه برهه زماني تو نوجووني اصلا خودتو قبول نداري!خدارو شكر كم كم دارم از اين برهه خارج ميشم و دارم بيشتر خودمو و زندگيمو ميشناسم.دارم كم كم درك ميكنم كه دنيا فقط محدود به ادمايي كه دلمونو ميشكنن نيست يا محدود به غم و غصه نيست!پس نبايد زندگيمونو به گند نكشيم چون يه روزي يه فردي دلمونو شكسته!

نبايد زيادي غصه بخوريم.من خيلي خوشبختم.يعني هممون خوشبختيم فقط بايد بيشتر دركش كنيم.

اگه هميشه فكر اينو بكنيم كه غمها هميشگي نيستن و حتي شاديا ديگه واقعا درك ميكنيم كه زندگي مثل يه مركز دايره ميمونه و غمها و شاديا هم مثل يه مدار كه حول اون يه حركت دوراني دارن.هر چه هست در گردشه.

بقول بهترين دوستم بيخيال غصه نخور به خوشي هاي زندگي فكر كن هر چند كه تو غمش باشي.

 

<