سلام ميخواستم برم.ميخواستم ديگه ننويسم.ولي خيلي از دوستان منو شرمنده خودشون كردن.هميشه وقتي يكي داشت از اين دنيا ميرفت خيلي غصه دار ميشدم و تمام سعي ام رو ميكردم كه منصرفش كنم.ولي ديدين كه خودم كم اوردم.تو پست قبلي خيلي ها به جمله اي كه تو پرانتز نوشته بودم توجه كردن و دوستمو مورد خطاب قرار دادن.نه عزيزان دوست من اگه حرفي بهم زده ميدونم خوبي منو ميخواسته.گناه از من بود.اشتباه از من بود.من بايد تبيه ميشدم كه شدم.خيلي خوشحالم الان به اشتباهم پي بردم خوشحالم كه دير تر از اين نشد.
بر ميگردم. بر ميگردم به اين دنيا و مينويسم ولي ديگه پشت دستمو داغ ميكنم كه اشتباهي ازم سر نزنه.دوستم خيلي از دستم ناراحته خدا كنه منو ببخشه.(برام دعا كنيد)
ممنون كه منو به نوشتن تشويق كردين.پس برميگردم و از اشتباهم درس ميگيرم نه اينكه جا بزنم و برم.
..............................................................................................................
خسته شدم .چندوقته بدجور خسته شدم اگه قبلا ميگفتم خدايا منو بكش امروز ديگه حتي ناي گفتن اين جمله رو هم ندارم!خسته شدم از اينكه بيام انتظار يه دعاي مسخره رو بكشم كه چي كه خدايا هر چه زودتر منو از دست اين دنياي لعنتي خلاص كن.ديگه بخدا خسته شدم.نه از دست كسي ناراحتم نه كسي چيزي بهم گفته فقط ميدونم چندوقته خودمو گم كردم.فاطي گذشته رو گم كردم.بايد بگردم پيداش كنم.فاطي قبلي ادمي بود كه به كسي پرخاش نميكرد ولي حالا!شرمنده روي همه هستم.از خونواده ام گرفته تا دوستا و غيره.منو ببخشيد.تو رو خدا منو ببخشيد.

